زندگی ... بدون تو ...

نفرین
??????? : فریماه بیات - ???? ۱:٥٤ ‎ب.ظ ??? ۱۳۸۸/٩/٢۸
 

الهی زنده باشم تا که مرگت را ببینم با دو چشمانم

 

بیبنم سخت گریانی پریشانی و افتادی به دامانم

 

ببینم بر زمین خوردی و تنها و گرفتاری

 

سیه پوش و سیه بختی پریشان و عذاداری

 

هزاران بار هر روز از خدایت مرگ می خواهی

 

به دست خویش هر لحظه ز عمر خویش می کاهی

 

الهی که بپردازی تقاص هر چی را کردی

 

الهی احتیاج افتد تو را بر رحم نامردی

 

پشیمان گر شوی حتی تو را دیگر نمی خواهم

 

اگر همچون گدا حتی نشینی بر سر راهم

 

تو را هرگز نمی بخشم فراموشت ولی شاید

 

که پستان را فراموش و بدان را خاک می باید

 

 

 

 

 

 

 

 


 
comment ????? ()

 
باز با آن دیگری دیدم تو را
??????? : فریماه بیات - ???? ۱:٥۳ ‎ب.ظ ??? ۱۳۸۸/٩/٢۸
 

 باز با آن دیگری دیدم تو را / جای قهر و اخم خندیدم تو را

باز گفتی اشتباهت دیده ام / گفتمت باشد ، بخشیدم تو را

باز هم این قصه ات تکرار شد / با رقیبان رفتنت انکار شد

آنقدر کردی که دیگر قلب من / از تو و از عشق تو بیزار شد

آن رقیبان یک شبت می خواستند / ذره ذره پاکی ات می کاستند

شب به مهمان خانه ات مهمان شدند / صبح اما از برت برخاستند

آمدی گفتی پشیمانی دگر / زین پس اما پاک می مانی دگر

گفتمت توبه به گرگان چاره نیست / گفتی ام چون کوه ایمانی دگر

گفتمت باشد بخشیدم تو را / اخم وا کردم و خندیدم تو را

زین حکایت ساعتی نگذشت تا / باز با آن دیگری دیدم تو را


 
comment ????? ()

 
توانا بود هر که دارا بود
??????? : فریماه بیات - ???? ۱:٥۱ ‎ب.ظ ??? ۱۳۸۸/٩/٢۸
 

نام شاعر : دکتر شاهکار بینش پژوه

 

 

 

توانا بود هر که دارا بود                          ز ثروت دل پیر برنا بود

 

پر قو بود پول را رختخواب                      هنر رختخوابش مقوا بود

 

به ثروت هر آن ابله بی سواد                 به نزد کسان وه ! چه آقا بود

 

همه سهم استاد دانشکده                   پشیزی حقوق و مزایا بود

 

فقان سهم مردم ز نان و لباس               از آن سوی ویترین تماشا بود

 

به لیفتینگ و ماساژ و میزامپیلی            ننه کبلعلی هم گلارا بود

 

به زور رژ و سایه و خط لب                     اگر پیر و عفریته زیبا بود

 

توانا بود هر که دارا بود                          ز ثروت دل پیر برنا بود

 

بنوشند بازاریان خون خلق                    کشان خون مردم گوارا بود

 

کدامین کس از شاعری برج ساخت        چه حافظ  چه سعدی  چه لورکا بود

 

ره کسب پول و درم دزدی است             که از درس و تحصیل دارا بود

 

از این پس پدر زیر خرج گران                  بزاید برش کار ماما بود

 

از این پس پسر می نویسد دگر             هر آن کس که نان داد بابا بود

 

توانا بود هر که دارا بود                         ز ثروت دل پیر برنا بود


 
comment ????? ()

 
سقف
??????? : فریماه بیات - ???? ۱:٤٧ ‎ب.ظ ??? ۱۳۸۸/٩/٢۸
 

تو فکر یک سقفم
یک سقف بی روزن
یه سقف پا برجا
محکم تر از آهن

سقفی که تن پوش هراس ما باشه
تو سردی شب ها لباس ما باشه

سقفی اندازه قلب من و تو
واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف لحظه ها
واسه پیچیدن بوی اطلسی

زیر این سقف با تو از گل از از شب و ستاره می گم
از تو و از خواستن تو میگم و دوباره می گم
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه می گیرم
گم می شم تو معنی تو، معنی تازه می گیرم

سقفمون افسوس و افسوس
تن ابر آسمونه
یه افق، یه بی نهایت
کمترین فاصلمونه

تو فکر یک سقفم
یه سقف رویایی
سقفی برای ما
حتی مقوایی

تو فکر یک سقفم
یک سقف بی روزن
سقفی برای عشق
برای تو با من

سقفی اندازه قلب من و تو
واسه لمس تپش دلواپسی
براس شرم لطیف آینه ها
واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف، اگه باشه، پر می شه از گرمای تو
لختی پنجره هاشو می پوشونه دستای تو
زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخوابیم اول ترانه پاشیم

سقفمون افسوس و افسوس
تن ابر آسمونه
یه اقف یه با نهایت
کمترین فلصامونه

تو فکر یک سقفم


 
comment ????? ()

 
آینه
??????? : فریماه بیات - ???? ۱:٤٦ ‎ب.ظ ??? ۱۳۸۸/٩/٢۸
 
می بینم صورتمو تو آینه
با لبی خسته میپرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی میخواد
اون به من یا من به اون خیره شدم
باورم نمیشه هرچی میبینم
چشمامو یه لحظه رو هم میذارم
به خودم میگم که این صورتکه من
میتونم از صورتم ورش دارم
میکشم دستم روی صورتم
هر چی باید بدونم دستم میگه
منو توی آینه نشون میده
میگه این توای نه هیچکس دیگه
جای پاهای تموم غصه هامم
رنگ غربت تو تموم لحظه هام
مونده روی صورتت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده بجا
آینه میگه تو همونی که یه روز
میخواستی خورشیدو با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونت شده
داری بی صدا تو قلبت میمیری
میشکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آینه میشکنه هزار تیکه میشه
اما بازتوهر تیکش عکس منه
عکسا با دهن کجی بهم میگن
چشم امیدو به بر از آسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارند
بوی کهنگی میدن تمومشون
.
شعر از فرهاد

 
comment ????? ()